در بسته...

گاهی خدا درها و پنچره‌ها را به رویت می‌بندد...

زیباست که این‌گونه فکر کنی:

شاید بیرون طوفان است...

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کامیاب مرادی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم شما می توانید فقط بایک کلیک فیلم ومیوزیک های بروز شده ای داشته باشید و بازدید خود را چند برابر کنید!!!! دیگه شاید چنین فرصتی براتون پیش نیاد حال خود دانید ادرس وبلاگ:kamyab-javan20.blogfa.com باتشکر مدیر وبلاگ : کامیاب مرادی

کامیاب مرادی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم شما می توانید فقط بایک کلیک فیلم ومیوزیک های بروز شده ای داشته باشید و بازدید خود را چند برابر کنید!!!! دیگه شاید چنین فرصتی براتون پیش نیاد حال خود دانید ادرس وبلاگ:kamyab-javan20.blogfa.com باتشکر مدیر وبلاگ : کامیاب مرادی

کامیاب مرادی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم شما می توانید فقط بایک کلیک فیلم ومیوزیک های بروز شده ای داشته باشید و بازدید خود را چند برابر کنید!!!! دیگه شاید چنین فرصتی براتون پیش نیاد حال خود دانید ادرس وبلاگ:kamyab-javan20.blogfa.com باتشکر مدیر وبلاگ : کامیاب مرادی

کامیاب مرادی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم شما می توانید فقط بایک کلیک فیلم ومیوزیک های بروز شده ای داشته باشید و بازدید خود را چند برابر کنید!!!! دیگه شاید چنین فرصتی براتون پیش نیاد حال خود دانید ادرس وبلاگ:kamyab-javan20.blogfa.com باتشکر مدیر وبلاگ : کامیاب مرادی

کامیاب مرادی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم شما می توانید فقط بایک کلیک فیلم ومیوزیک های بروز شده ای داشته باشید و بازدید خود را چند برابر کنید!!!! دیگه شاید چنین فرصتی براتون پیش نیاد حال خود دانید ادرس وبلاگ:kamyab-javan20.blogfa.com باتشکر مدیر وبلاگ : کامیاب مرادی

کامیاب مرادی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم شما می توانید فقط بایک کلیک فیلم ومیوزیک های بروز شده ای داشته باشید و بازدید خود را چند برابر کنید!!!! دیگه شاید چنین فرصتی براتون پیش نیاد حال خود دانید ادرس وبلاگ:kamyab-javan20.blogfa.com باتشکر مدیر وبلاگ : کامیاب مرادی

شین

مجبوری اینجوری فکر کنی...

zahra

کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم قبل از آنی که کسی سر برسد ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم شاید این قفل به دست خود ما باز شود پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم کاش درباور هر روزه مان جای تردید نمایان می شد و سوالی که چرا سنگ شدیم و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست کاش می شد که شعار جای خود را به شعوری می داد تا چراغی گردد دست اندیشه مان کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را شبح تار امانت داران کاش پیدا می شد دست گرمی که تکانی بدهد تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان و کسی می آمد و به ما می فهماند از خدا دور شدیم....

نرم افزار ارسال نظر

سلام دوست عزيز وبلاگتو ديدم قشنگ بود ، خوشم اومد. خوشحال ميشم به من هم سر بزني. http://www.wsender.ir