من موفق هستم

روانشناسی، آلفای ذهنی

گسترده شو...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳
 

پرواز را بیاموز!

نه برای اینکه از زمین جدا باشی... نه... برای آن‌که به اندازه‌ی فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی...


 
 
استاد تغییر...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳
 

تصمیم بگیریم استاد تغییر باشیم... نه قربانی تقدیر... در بازی زندگی اگر خوب بازی نکنیم، تعویض خواهیم شد...


 
 
درست مثل تو
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۳
 

به گل‌های یاس که نگاه می‌کنی
انگاری دارن فکر میکنن...
یه سکوت پربار دارن و
خیلی نازک هستن
ظریف و کوچیک اما
وقتی میخوای از شاخه جداشون کنی
عطرشونو از هیچ کس دریغ ندارن...
حتی توی خونه‌های قدیمی و کاهگلی هم
باز میشن
بی ادعا و کم توقع... اما خیلی بزرگ و زیبا


 
 
قدر این خاطره...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
 

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه‌ی برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه‌ی ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه‌ی روشن خاک است ، در آیینه‌ی عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن‌هاست

زندگی ، سهم تو از این دنیاست...

زندگی ، پنجره‌ای باز به دنیای وجود...

تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست...

فرصت بازی این پنجره را دریابیم...

در نبیندیم به نور

در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره‌ی آمدن و رفتن ماست

لحظه‌ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی‌ست

من دلم می‌خواهد...

قدر این خاطره را  ، دریابم...


 
 
مترجم...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳
 

تواناترین مترجم باش...  ترجمه سکوت دیگران...


 
 
سکوی پرتاب
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳
 

خوش به حال کسایی که تا آخرش جنگیدن... و از هیچ‌چیزی بیم نداشتن... همیشه عاشق اشتباهاتت باش... همیشه عاشق غلط‌هات باش... عاشق نشستن و چک‌کردن و وقت گذاشتن روی اشتباهاتت باش... اشتباهاتت سکوی پرتاب تو هستن... مطمئن باش یکی از سرسخت‌ترین رقیبای هم‌قطارات هستی... به خودت قول بده که من هر اتفاقی بیفته تا آخرش میرم... یه سرباز با اینکه سربازه ولی اگه تا آخره خط بره وزیر می‌شه...


 
 
شما...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳
 

دلم آرامشِ وارونه می‌خواهد؛

یعنی شما را...


 
 
تو ناگفته پیدایی...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳
 

هنگامی که چیزی را باور کنید

آن‌را خواهید دید...


 
 
بدترین و بهترین...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳
 

رشد نیلوفر در مرداب

اثبات این نکته است:

می‌توان در بدترین شرایط بهترین بود...


 
 
برای همیشه...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۳
 

چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند:

سنگ... پس از رهاکردن

حرف... پس از گفتن

موقعیت... پس از پایان یافتن

زمان... پس از گذشتن


 
 
دستان تو رازآلودند...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳
 

دست برای بخشش...
دست همیشه برای خودت نیست
کار دست همیشه مشت‌شدن نیست
گاهی دست می‌بخشد...
گاهی می‌آفریند...
نوازش می‌کند...
گاهی چشم‌ها به سوی دست توست
گاهی عشق را تفسیری دگر می‌کند
دست را دست‌کم نگیر


 
 
تو...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳
 

وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش‌بخش دیگران باشه...


 
 
عشق برای عشق کافی است...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳
 

عاشق هم باشید، اما عشق را به بندی بر پای یکدیگر بدل نکنید.

بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل‌های جانتان در تموج باشد.

جام‌ یکدیگر پر کنید اما از یک جام ننوشید...

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان نخورید...

به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما حریم تنهایی یکدیگر را پاس بدارید...

همچون تارهای عود که از هم جدایند گرچه یک نغمه را می‌نوازند...

دل‌هایتان را به‌هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر در نیایید...

زیرا تنها دست زندگی است که می‌تواند دل‌های شما را در خود نگه دارد.

در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک...

که ستون‌های معبد دور از هم پا برجایند...

و درخت بلوط و سرو زیر سایه هم رشد نمی‌کنند...


 
 
عشق حقیقی
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳
 

چه نادانند آن مردمی که گمان می‌برند عشق با معاشرت طولانی و همراهی مستمر پدید می‌آید...

عشق حقیقی آنست که زاده سازگاری روحی باشد...

اگر این تفاهم در یک لحظه کامل نشود  در یک سال و یک نسل نیز به کمال نمی‌رسد.