من موفق هستم

روانشناسی، آلفای ذهنی

آرام زندگی کن!
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳
 

هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و انعطاف‌پذیر نیست...

با این حال برای حل‌کردن آنچه سخت است، چیز دیگری ‌یارای مقابله با آب را ندارد...

نرمی بر سختی غلبه می‌کند و لطافت بر خشونت...

همه این را می‌دانند ولی کمتر کسی به آن عمل می‌کند...

انسان، نرم و لطیف زاده می‌شود و به هنگام مرگ خشک و سخت می‌شود...

گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می‌آورند نرم و انعطاف‌پذیرند...

و به هنگام مرگ خشک و شکننده...

پس هرکه سخت و خشک است، مرگش نزدیک شده...

و هر که نرم و انعطاف‌پذیر، سرشار از زندگی است...

آرام زندگی کن!

بهترین‌ها خود به سراغت می‌آیند...


 
 
برای امروز، فردا و همیشه‌ام...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳
 

از نظر من زندگی عجیب و فوق‌العاده است. همش بازتاب عملکردهای ما و انتقال افکار ماست؛  اگه به سختی یا به آسونی فکر کنی، همون مهمون خونه‌ات میشه... طلوع نگاه، شروع کلام، باور پرواز، ساحل امید و بال ترقی  از مختصات راهیه که خودمون دعوتش کردیم... عجیب این‌که این خودمون هستیم که قشنگ‌ترین خاطرات رو می‌سازیم. وقتی عکس‌ها رو مرور می‌کنم و می‌بینم چقدر بهمون خوش گذشت، می‌بینم اون کسی که مصرانه برنامه‌ریزی کرده و کلی تدارک دیده و یک برنامه شاد ایجاد کرده ما بودیم. این خود ما هستیم که خاطره قشنگ درست می‌کنیم... زندگی قشنگ درست می‌کنیم...


 
 
نگرش زیبا نسبت به خود داشتن...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳
 

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

تا زمانی که به فردا امیدواری، اقتدار ازآن توست....

آنچه که کرم ابریشم آن‌را پایان دنیا می‌پندارد، در نظر پروانه آغاز زندگی‌است....

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


 
 
کوچ تا چند...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳
 

تمام حجم قفس را شناختیم، بس است
بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم
اگرچه نیت خوبی است زیستن اما
بیا که دست به تصمیم بهتری بزنیم


 
 
دارا...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
 

من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم؛
زیرا درگیر دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند...


 
 
او مرا می‌خواهد...
نویسنده : دارا حبیبی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
 

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است...
نه در آن بالاها...
مهربان... خوب... قشنگ...
چهره‌اش نورانی‌ست...
گاه‌گاهی سخنی می‌گوید، با دل کوچک من، ساده‌تر از سخن ساده من...
او مرا می‌فهمد...
او مرا می‌خواند... او مرا می‌خواهد...